تبليغاتX
دستفروش دوره گرد

دستفروش دوره گرد

وبلاگ تخصصی مطالب اقتصادی و تجارت الکترونیک(جهانی)همراه با مطالب اجتماعی و خانوادگی

حدیث قدسی

خداوند متعال وحی کرد به سوی موسی ابن عمران (ع):

 

ای موسی من شش چیز را در شش جای قرار دادم ولکن مردم در شش جای دیگر آنرا طلب می کنند و هر گز به آنها دست نمی یابند

 

1) من راحتی را در بهشت قرار دادم و مردم آنرا در دنیا طلب می کنند

2) من علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم در سیری دنبال آن می گردند

3) من عزت و عزیز بودن رادر نماز شب قراردادم ولی مردم آنرادر خانه های سلاطین تلقی می کنند

4) من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم اجابت دعا را در قیل و قال می دانند

5) من رفعت و درجه را در تواضع قرار دادم ولی مردم آنرا در تکبر تلقی می کنند

6) من ثروتمندی را در قناعت می دانم ولی مردم آنرا در کثرت کالا می دانند

 

و هیچگاه به هیچ کدام دست نمی یابند

 

 

mi118.com

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:20  توسط نادر  | 

اتابکان

پادشاهان سلجوقي ، اصولا" در دربار خود ريش سفيدان و مربياني داشتند كه در اداره مملكت با آنان مشورت مي كردند . بعضي از اين افراد " اتابك " ( معلم يا مربي )  بعضي اميرزادگان سلجوقي نيز بودند. براي اداره ولايتهاي دور دست  گاهي بعضي از اين اتابكان را مامور مي ساختند ، چنانكه طغتكين پسر تاج الدوله تتش را در سال 479 ه.ق. مامور دمشق ساختند ، و عماد الدين زنگي ( از غلام زادگان سلطان ملكشاه سلجوقي ) ماموريت موصل را يافت . همچنين ، ايلدگز ( اتابك ارسلان شاه سلجوقي ) به آذربايجان رفت ، وسلغز به فارس و اتابك مويد الدين آي آبه به نيشابور و اتابك سام و عزالدين لنگر به يزد فرستاده شدند .

بيشتر اين اتابكان موقيعت خود را تا زمان حمله مغول به ايران حفظ كرده بودند و بعضي از آنان،‌ مانند اتابكان فارس و اتابكان آذربايجان،‌ بعد از مغول نيز تا سالها در ولايتهاي مذكور حكومت داشتند. مهمترين و معروفترين اين اتابكان،‌ اتابكان خوارزم بودند كه به خوارزمشاهان و خوارزمشاهيه نيز شهرت يافته اند .

نوادگان اتابکان در حال حاضر نیز در قسمتهای مختلف ایران مانند آذربایجان و فارس و لرستان زندگی می کنن.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:40  توسط نادر  | 

فرقه وهابیه

فرقه وهابيه

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » ازمردم «نجد»  مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت .

 پيدايش
اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سليمان بن محمدبن احمدبن راشدبن بريد بن محمدبن بريد بن مشرف بن عمر بن بعضابن ريس بن زاحزبن محمدبن على بن وهيب التميمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دويست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «كه شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه كردو تحت تاثير قرار گرفت .
ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقايد وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .
در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .
محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز كسب فيض كرد وكمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.

 عقايد و آراء: 
مى گويند وهابيها معتقدند كه هيچ انسانى نه موحد است و نه مسلمان مگر اينكه امورى را ترك كند، از جمله :

 1 - به وسيله هيچ يك از رسولان و اولياء پروردگار به خداوند توسل نجويد، و هرگاه اقدام به اين كار كند و بگويد: اى خدا! توسط پيامبرت محمد (صلى الله عليه و آله ) به تو متوسل مى شوم كه مرا مشمول رحمت خود قرار دهى ، اينگونه افراد در راه شرك گام نهاده و مشرك مى باشند.
2 - زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذاريد و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذاريد و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند.
3 - از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) طلب نكنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) داده است ولى از طلب آن نهى فرموده است . بر مسلمانان جايز است كه بگويد: «يا الله ! شفع لى محمدا» :
«پروردگارا! محمد (صلى الله عليه و آله ) را شفيع من قرار ده » ولى روا نيست كه بگويد: «يا محمد! (صلى الله عليه و آله ) اشفع لى عندالله
.
و كسى كه از پيامبر طلب شفاعت كند، مانند اين است كه از بت ها شفاعت خواسته باشد
4- بايد هرگز به رسول خدا «صلى الله عليه و آله » سوگند ياد نكندو او راندا ننمايد (: يا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سيدنا» توصيف نكند و الفاظى از قبيل : بحق محمدو.. بر زبان جارى نسازد.
5 - نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند شرك است .
6 - زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها وتزئين قبور و سنگ كتيبه ، چراغ روشن كردن و شمع گذاشتن بر آنها شرك است .
7 - وهابيون بر اين باور شدند كه مسلمانان درطى روزگار وقرون ، از آئين اسلام منحرف شده اند و در دين خدا بدعت هائى جاى داده اند كه با شرع اسلام متناقض مى باشد. به عقيده وهابيون بايد از اصولى كه پيامبر اسلام «صلى الله عليه و آله » حكم فرموده ، پيروى كرد و از منهيات او دورى نمود. بايد فقط پرودگار اميدوار بود و از او ترسيد و به او توكل كرد و شفاعت خواست .
8 - هرگونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است . ارواح اموات كارى نمى توانند بكنند و در امور دنيوى و اخروى زندگان دخالتى نمى توانند داشته باشند.
تاءويل آيات حرام است ...
9- كار بردن القاب كه بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زيرا احترام و تعضيم تنها شايسته خداوند است .
10 - هرگاه مسلمانى از دنيا برود، روح او در بهشت است واين جاى شادى و سرور دارد نه غم و اندوه .


گويند وهابيون قائل به جنگ با ديگر فرق و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند كه يا بايدبه آئين وهابيت در آينده و يا جزيه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك مى كنند واموال و انفس و نواميس د بقيه را حلال مى دانند. از ديدگاه وهابيون مرتكب كبيره كافر است و هر كس در جنگ كشته شود، به بهشت مى رود. وهابيون آيات قرآنى وارده پيرامون شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى كنند.

وهابيان براى گسترش قلمرو و نفوذ خود دست به هرگونه حركاتى ميزدند .اين حملات و حركات با قتل و غارت همراه بود. امير ان نيرومند حاكم بر صحراى نجد با وهابيان مخالفت مى كردند ولى نتوانستند از نفوذ و سيطره آنان جلوگيرى كنند.

اشراف مكه و حكام حجاز، وهابيان را خارج از دين معرفى ميكردندو از ورود آنان به حرم جلوگيرى مى نمودند. اين وضعيت در دوره رهبرى محمد بن سعود برقرار بود.

پس از وى عبدالعزيز بن سعود زمام امور در دست گرفت . او در سى سال اول امارت خود هميشه با قبائل مجاور در حال جنگ بود. در سال 1208 ناحيه احساء را فتح كرد و بر قطيف نيز دست يافت تصرف اين دو ناحيه ، وهابيان را بر خليج فارس راه داد.

وهابيان همچنان از ورود به حرم و انجام مراسم حج ممنوع بودند. سرانجام وهابيان اجازه مشروط يافتند. آنان بايد جزيه ميدادند تا امير مكه به آنان راه دهد.

در سال 1212 قمرى وهابيان بر امير مكه پيروز شدند و به قرار داد صلح راضى گرديدند.

در سال 1214 قمرى وهابيان توانستند در مراسم حج شركت كنند.

ديرى نپائيد كه قرار داد صلح نقض شد واختلاف بين دو طرف آغاز گرديد .جنگ خونين بين وهابيان و امير مكه سالها به طول انجاميد. در اين نبرد طولانى بار ديگر وهابيان پيروز شدند و شهر طائف را به تصرف خود در آوردند گويند: وهابيان مردم طائف را قتل عام كردند، كودكان را سر بريدند، قاريان قرآن را در حال تلاوت كشتند وقرآنها و كتب حديث را سوختند اين واقعه در سال 1217 قمرى روى داد. وهابيان پس از تصرف طائف قصد داشتند بهمكه روند، اما حضور حاجيان در مراسم حج ، آنان را ترساند. پس از پايان مراسم وعزيمت حجاج به او طانشان وهابيان رهسپار مكه شدند .در مكه چهارده روز اقامت گزيدند و مردم را به توبه وا مى داشتند. وهابيان به تخريب آرامگاهها و قبور و ديگر اماكن مقدس پيرامون حرم و مكه پرداختند. كليه ساختمانهائى را كه بلندتر از كعبه بود، ويران كردند آنان به هنگام اين شرك زدائى از ساحت اسلام ! شعار مى دادند و طبل مى زدند.اين پاكسازى سه روز ادامه يافت .

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:33  توسط نادر  |